|
دلکم مبادا غصه بخوری
دارم اب دیده میشوم مبادا غصه بخوری تو فقط بخند و هی دل ما را ترک بینداز مدام همین
میخواهم بنشینم و نگاهت کنم فقط همین
اینجا همیشه شب است و سکوت و درد زندانی این شب یلدا شدم بیا
دل مـن پـیـر شده سر به سرش نگذاریـد غصه تکثـیـر شده سر به سـرش نگذاریـد یاد من نـیـست ولی یـاد شـمـاهـا باشـد گربه ای شیر شده سر به سرش نگذاریـد مثل یک کولی بی جا و مکان می گشته که زمین گیر شده سر به سرش نگذاریـد گـوشه ی دنـج اتاقـش به تـو می انـدیشد نـکـنـد دیـر شـده ؟ سـر به سرش نگذاریـد بس که بی حوصله و ساکت و بی آزار است مـثـل تـصـویـر شـده سـر به سـرش نـگذاریـد در مـدار تـو که چرخـیـد شـب و روز ولـی از همه سیر شده سر به سرش نگذاریـد همه ی حرف من این مصرع آخر شده است دل مـن پـیـر شده سـر به سـرش نگذاریـد
ببین چگونه قناری ز شوق می لرزد مترس از شب یلدا بهار آمدنی است
سلام از اینکه به من سر زدین خیلی خیلی ممنونم راستش ترجیح میدادم بعد تعطیلات عید بیام و پست جدید بذارم اما بعد به خودم گفتم انقدر تنبل نباش نرگس بده سال خوب و پر از شادی و موفقیت براتون ارزو میکنم امیدوارم به همه ارزو های قشنگتون برسین برا منم دعا کنین به ارزوم برسم
فکر من نباش مال کسی جز تو نیستم
منو جدا شدن از توام خدا نکند خدا هرانچه کند از توام جدا نکند
به خون نشانده دل دودمان عالم را غم تو موهبت کبریاست در دل من به عالمی ندهم این غبار ماتم را به نیم قطره ی اشک محبتت ندهم اگر دهند به دستم تمام عالم را اگر بناست دمی بی تو بگذرد عمرم هزار بار بمیرم نبینم ان دم را
|
![]()
در حضور واژه های بی نفس
Home
|